از دیانت سخن بگو

دوشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1384 ساعت 11:31 ق.ظ

آنگاه روحانی پیری گفت: با ما از دیانت سخن بگو. و او گفت: آیا من امروز از چیز دیگری سخن گفته ام؟مگر دیانت هر کاری و هر اندیشه ای را در بر نمی گیرد؟ و نیز آن چیزی را که نه کار است و نه اندیشه، بل شگفتی و شگفت آوری ست که مدام از روح می جوشد، حتی هنگامی که دستها سنگ را می تراشند یا چرخ بافندگی را به کار می اندازند؟ کیست که بتواند ایمانش را از اعمالش جدا کند، یا اعتقادش را از اشتغالش؟ کیست که بتواند ساعتهایش را  پیش خود بگستراند و بگوید "این از برای خدا و این از برای خودم؛ این از برای روحم و این از برای تنم؟" همه ساعتهای شما بالهایی هستند که در آسمان پرواز می کنند، از خویشتن به خویشتن. آنکس که اخلاقش را همچون فاخرترین جامه اش می پوشد، بهتر است برهنه باشد. باد و خورشید پوستش را سوراخ نخواهند کرد. و آنکس که رفتارش را با قواعد کردار راه می برد پرنده ترانه خوان خود را در قفس محبوس می کند. آزادترین ترانه از پشت میله ها و سیم ها بیرون نمی آید. و آنکس که پرستش از برایش پنجره ای ست که او باز می کند، و نیز می بندد، هنوز به خانه روح خود در نیامده است، که پهنای پنجره هایش از سپید دمان است تا سپیده دمان. زندگی روزانه شما معبد شما و دیانت شماست. هر گاه داخل می شوید همه چیز خود را با خود بردارید. خیش و پتک و ماله و عودتان را با خود بردارید، چیزهایی که به حکم ضرورت یا از برای خوشدلی ساخته اید. زیرا که در عالم رویا نمی توانید از دستاوردهای خود فراتر بروید، یا از شکستهای خود فروتر بیفتید. و همه مردمان را با خود ببرید: زیرا که در کار پرستش نمی توانید از امیدهای ایشان بالاتر پرواز کنید، یا از نومیدیهاشان پایینتر  بروید. و اگر می خواهید خدا را بشناسید پس در حل معماها مکوشید. به گرداگرد خود بنگرید تا او را ببینید که با کودکان شما بازی می کند. به آسمان بنگرید؛ او را خواید دید که در میان ابرها گام برمی دارد، دستهایش را در آذرخش دراز می کند و با باران فرود می آید. او را خواهید دید که در گلها می خندد، سپس برمی خیزد و دستهایش را در درختها تکان می دهد.    "جبران خلیل جبران_ پیامبر و دیوانه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo