گرچه کرکس سبز شد،طوطی نشد

پنج‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1389 ساعت 07:49 ب.ظ

کرکسی از رنگ خود بیزار شد

خسته از رنگ پر و منقار شد

هیچ کس از خوی او دلخوش نبود

سالها با هیچکس سرخوش نبود

در همان اقصی یکی طوطی شاد

زندگی می کرد با روئی گشاد

دوستانی داشت هریک شوخ و شنگ

واله ی آن روی و این رنگ قشنگ

کرکس او را دید و گفتا چیز و چیز

پس چرا من نیستم ناز و عزیز

دور من خالی است، تنهایی بس است

حال عصر اقتدار کرکس است

می شوم زین پس گیاه و آشخور

تا نخوانندم به نام لاشخور

بهر بیرون رفتن از این وضع زار

چاره می جویم ز جغد شاخدار ......

جغد گفتا : ای کریه زشت روی

ناز طوطی را ز رنگ او بجوی

عزت طوطی به رنگ سبز اوست

گر شود پرهای تو چون او نکوست

بهر عزت، مدتی نیرنگ کن

هم خودت هم دیگران را رنگ کن

رفت کرکس رنگ خود را سبز کرد

پای رنگی کرد و پرها سبز کرد

خویش را در جمع مردم جا نمود

دوستانی نیز دست و پا نمود....

کودکی با گونه های سرخ و ناز

رفت روزی از بر این حقه باز

دید کرکس را گمانش طوطی است

چونکه هم رنگ و نشانش طوطی است

چشم کرکس چون بدان صورت فتاد

اختیار خویش را از کف نهاد

گونه ی طفل حزین را چنگ زد

چنگ را با خون سرخش رنگ زد

گرچه کرکس سبز شد،طوطی نشد

ناکس بی آبرو .... لوطی نشد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo